تبلیغات
موفقیـتـی هــــا - سنگ باش...!
دنیای ما پر از فرداست...

سنگ باش...!

نویسنده :آرمین سالم
تاریخ:دوشنبه 29 فروردین 1390-02:42 ب.ظ

 اینجا دشت است!

این هم سنگ است!

اینجا دو نفر عاشق شدند و روی سنگ نشستند!

خاطره ی زانو زدن مرد برای خدایش و حک کردن ایمانش روی سنگ، هنوز در ذهن سنگ است!

خاطره ی حرکات مردانه از پسر بچه و زخمی شدن آرنجش هنوز در ذهن سنگ مانده است!

هنوز قندیل سرمای زمستان و باران و تگرگ ها در ذهن سنگ مانده است!

سختیِ قهوه ای شدن زمین و سبز شدن دوباره ی آن و تکرار دوباره ی این چرخه و بارها و دوباره های دیگر از این چرخه، خاطره ای زنده است که دوباره تکرار می شود...!

اینجا، کنار سنگ، مادری گریه کرده است. نسیم کوهپایه ها در گوش سنگ طنین انداخته است!

شطّ داغ خورشید دیوانه وار، روی پیکر سنگ کوبیده است و سرمای شب سینه ی سنگ را منقبض نموده و همه ی اینهارا سنگ می داند! شلاّق آب و ذرّه ی نادیدنی اشک، روی گونه ی سنگ را کسی ندید!

سنگ همه ی اینهارا دید! قدرت بی انتهای ریشه ی کوچک را حس کرد و امّا نشکست.

موش کوچک، وجودش را خورد و ضربه ی سنگریزه هارا از همه سخت تر! ناله های بی امان انسان و قصه ی پر رنجِ موفق ترین آدم را شنید و آواز بی نظیر پرندگان را شکر گفت! چنگال تیز عقاب روی صفحه ی  تنش سنگینی کرد! عطر پاک بهار را بویید و تولد غنچه و پژمرده شدن گل را شاهد بود! اینجا، در این دشت زمین خود را لرزاند و درختان خشک شدند و متولّد شدند و هزاران بار دیگر مردند و زنده شدند!

شاخه های بلند، بلندی خودرا به رخ سنگ کشیدند؛ امّا سنگ فقط متانتی به رخ کشید که انگار اصلاً وجود ندارد! در این دشت، آثار جهالت انسان و پیکار های بی دلیلش، هنوز ریشه دارد. کل تاریخ عظیم و ناشناخته روی پرده ی سنگ نوشته شده است و بسیار سنگینی می کند!

سنگین و با وقار...

با این حال؛ سنگ همچنان سنگ است....



نوع مطلب : منحصر به نویسنده